برای شرکت تو یک دوره آموزشی یک دستگاه که قراره وارد ایران بشه رفته بودم مادرید
و تازه تونستم یه نفس راحتی از سبک شدن هجمه کاری بکشم (خودم هم حالم بد شد از این کلمه هجمه ولی مجبور شدم) به هر حال
امیدوارم هر روز بتونم چند خطی بنویسم
امروز میخوام گیر بدم به حسین درخشان به مناسبت گذشتن یکسال از انتخابات آمریکا:
-
يادمه خيلی با ستون اينترنت روزنامهء عصر آزادگان که توسط
-
-
نميدونم چرا از وقتی رفت کانادا اون سبک دوست داشتنی
-
وبلاگ نويسی شو نتونست حفظ کنه ... خيليا ميگن حسين درخشان
-
خنگ شده.متاسفانه با اينکه خيلی دوسش دارم منم همين نظرو دارم
-
راستی چرا؟ آيا نوشتن برای مردم ايران احتياج به آب و هوای ايرانی
-
هم داره؟ نميدونم....
-
ميگن شامپوهای خارجی هر چقدر هم که معروف باشن به درد
-
کلهء ايرونی نميخوره چون متناسب با آب همون کشور سازندش
-
ساخته ميشه...
-
همه رو احمق فرض کردن و خودش رو رهبر اين خلايق احمق
-
دونستن باطنيه که تو تمام مطالبش کموبيش ديده ميشه...
-
راستی از اين جهت چه فرقيه بين او و حسين شريعتمداري؟
-
چه فرقيه بين او و جنتی که همه رو گوسفند ميپنداره و خودشو چوپان؟
-
-
ندارم که کری برنده ميشه تو قسمت نظر خواهيش نوشتم اصلا اينطور نيست
-
بهش هشدار دادم که نمیدونم چطوری میخوای مشتق پذیری نوشته هاتو حفظ کنی! من حتی در پیوسته بودنش هم شک دارم!
-
انتخابات تموم شد و طبق پيش بينی من و خيليهای ديگه حسين درخشان
-
تا چند روزی آفتابی نشد ....
-
ولی وقتی برگشت مردم ايران رو به دو دسته تقسيم کرد: اونايی که موافق
-
بوش هستند و اونايی که انگليسی بلدند!!
-
اين مودبانه ترين توهينی بود که ابوالبلاگر فرمودند و بقيه قضايا!