تبليغاتX
سنگ مف گنجیش مف
یه چیزایی رو نمیشه تو سینه حبس کرد. اونا رو میذارم اینجا!

چشم يک روز گفت" من در آن سوي دره ها کوهي را مي بينم که از مه پوشيده شده است.چه کوه زيبايي!

گوش لحظه اي خوب گوش داد. سپس گفت: پس کوه کجاست؟ من که صدايش را نمي شنوم.

آنگاه دست در آمد و گفت:من بيهوده مي کوشم آن کوه را لمس کنم. من کوهي نمي يابم.

 بيني گفت"کوهي در کار نيست. من او را نمي بويم. "

آنگاه چشم به سوي ديگر چرخيد ودر دلش خنديد و حواس ديگر مجلس بحثي بين خود برقرار کردند و از اين گمراهي حرف زدند بعد از گفتگويي دقيق همه به اين نتيجه رسيدند که بدون شک چشم عيبي پيداکرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 9:41  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

سی ساعت ماموریتی رفتم اهواز

هتل پارس چون رزرو نکرده بودم و بدشانسی من افتاده بود به بازی استقلال اهواز و استقلال تهران و پر کرده بودندش جا نداشت و راننده منو برد به یه جای بقول خودش تمیز....مجتمع فجر

این مجتمع در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و شرکا بود، در اتاق رو که باز کردم لبخند ملیح قاب عکس رهبر عظیم الشان انقلاب حاج سید علی خامنه ای دامت افاضاته تمام خستگی رو از تنم زدود. تلویزیون صاایران، 4 عدد سجاده ،یک عدد کلام الله مجید و تعداد متنابهی مهر اضافه، از ویژگیهای منحصر بفرد اتاق من بود...معرکه بود..عجب بهشتی درست کردن سپاهیا واسه خودشون، حق هم دارن طفلکیا...اگر سپاه نبود کشور هم نبود....بخورید نوش جونتون، کلوا واشربوا....

 

به تعداد کله پزی های تهران ، تو اهواز سپاه،بسیج،نیروی مقاومت،کمیته،امر به معروف، نهی از منکر وجود داره

وگهگداری رو دیوارهای شهر کلمات رکیک عربی مثل "احواز با ح جیمی" به جای "اهواز" و همچنین

 "Ahwaz" بجای "Ahvaz"

 دیده میشه

شهر در تصرف اعرابه (بیش از 80%) و تا بلوتوث موبایلتو روشن میکنی  یه عالمه "ابو" پیدا میکنی : ابو خالد،ابو سعید،ابو محمد، ابو مصعب الزرقاوی و

 next page

 درو دیوار ،پوشیده شده از عکس کاندیداهای مجلس خبرگان (!!)  و شورای شهر

راستی تا یادم نرفته بگم "علی فلاحیان" بعد از نمایندگی مردم تهران و رسیدن به وزارت  اطلاعات، دوره بعد از اصفهان نماینده شد و حالا هم کاندیدای خبرگان اهواز شده...........آی ی ی ی ی ی ی مردم همه برید اهوازو بهش رای ندید!

خب اگه اینقده خر تو خره منم دوره بعد میرم اردبیل کاندیدای شورای شهر میشم...اگه نرفتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 9:44  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

یکی بود یکی نبود......

اون که بود تو بودی،

اون که تو قلب تو نبود من بودم.......

 

یکی داشت یکی نداشت.......

اون که داشت تو بودی،

اون که جز تو هیچ کسی رو نداشت من بودم.....

 

یکی گفت یکی نگفت......

اون که گفت تو بودی

اون که دوستت دارم رو جز تو به هیچ کسی نگفت من بودم....

 

قصه ما به سر رسید.

کلاغ قصه که به خونش نرسید من بودم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 9:47  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

عجیب دلم گرفته
 
برای کودکیهام هرچند  سرشار از محرومیت بود دلم تنگ شده
 
برای معصومیت کودکیم دلم تنگ شده، برای خدای کودکیهام دلم تنگ شده،
 
 برای ضجه هام تو دعای کمیل دلم تنگ شده
 
برای اشکهای وسط نمازم دلم تنگ شده
 
خدایا تو خودت بهتر از تمام مخلوقاتت میدونی که من هرگز ازت نبریدم
 
خدایا میخوام اعتراف کنم..... میترسم
 ،
میترسم اگه حتی تو هم ندونی و این ترس خیلی داره اذیتم میکنه، خدایا من فلسفه دینتو فهمیدم و
 
هرگز دلم نمیخواد بفهمم که در این فهم دچار اشتباه شدم...کمکم کن خدایا، خدایا کمکم کن....مثل قدیما لحظه ای منو به خودم
 واگذار نکن، من نمیتونم بدون تکیه به تو تو این جهنم ساخته شده توسط مخلوقاتت دووم بیارم، قول بده که وبلاگمو میخونی....
 
نمیخواستم عربی بگم اما هیچ کلیدی مثل این پیدا نکردم....
رب اشرح لی صدری
و یسرلی امری
واحلل عقده من لسانی
یفقهو قولی...
ببینم چیکار میتونی بکنی، همه امیدم به توست، قول میدم حرکت کنم......
                                                                                                                                  
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 9:56  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh