تبليغاتX
سنگ مف گنجیش مف
یه چیزایی رو نمیشه تو سینه حبس کرد. اونا رو میذارم اینجا!
تو یه اتوبوس ۷ تا بچه نشسته

هر بچه ای ۷ تا کیف داره

تو هر کیفی ۷ تا گربه مادره

هر گربه مادری به همراه ۷ تا بچه گربه است.

تو این اتوبوس چند تا پا وجود داره؟

جواب این سوال رمز ورود به فایل اکسل زیره

فایل رو دانلود کنید، جواب مساله(رمز ورود به فایل اکسل)  رو پیدا کنید و بعد فایل رو باز کنید

محتوای این فایل فقط لایق کساییه که تونستن مساله رو حل کنن، بقیه نمیتونن فایل رو باز کنن.

محل دریافت فایل

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:56  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
این دود سیه فام که از بام وطن خاست                 ازماست که برماست
 
وین شعله سوزان که بر آمد زچپ و راست            از ماست که بر ماست
 
جان گر به لب ما رسد ،از غیر ننالیم                   با کس نسگالیم
 
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست              از ماست که برماست
 
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم                           بر خاک ببالیم
 
لیکن چه کنیم ،آتش ما در شکم ماست                 از ماست که برماست
 
گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست                 بیداری ما چیست؟
 
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست               از ماست که بر ماست.
 
                                                                            ((ملک الشعراء بهار))
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8:30  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
مطلبی را که در زیر می‌خوانید، نوشته خانم سارا محمدی در روزنامه همشری در مرداد 85 (تاریخ دقیقترش رو نتونستم گیر بیارم) است. مطلبی انتقادی که با زبانِ زیبایِ طنزِ خود، به آفات تکنولوژی و مدرنیته در جامعه ما پرداخته است.
 
شب شده بود، اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي‌آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي‌شرت‌هاي تنگ به تن مي‌كند. او هر روز صبح به جاي غذا‌دادن به حيوانات، جلو آينه به موهاي خود ژل مي‌زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گٍلَت مي‌زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي‌كرد، كبري گفت كه تصميم بزرگي گرفته‌است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي‌كرد. پتروس هميشه پايِ كامپيوترش نشسته و چت مي‌كند. روزي پتروس ديد كه سد سوراخ شده، اما انگشت او درد مي‌كرد، چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ديگر مي‌شكند و از اين رو در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او، كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود، اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نمي‌خواست لباسش را درآورد. ريزعلي چراغ قوه داشت، اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه، به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريز‌علي مهمان ناخوانده ندارد. او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت، اما او از چوپان دروغگو گله ندارد، چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد. به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:43  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت .
او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که فوق العاده زیبا هستند. اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند «ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟». این موضوع برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته. از شما کمک میخواهم. من را راهنمایی کنم که چگونه آنها را اصلاح کنم؟
کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند... من یک جفت طوطی نر در کلیسا دارم . آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات دعا میخوانند. به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند .
خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت. فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق پشتی نزد کشیش رفت. کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت .
یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟
طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت: اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد !
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:1  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

سردار محسن رضایی ، سلام

سردار گفته ای :

که ۶۰هزار نوار کاست از جنگ داری

خوش به حالت...!

سردار!در آرشیو نوارهایت

گریه بی صدای اکرم را داری؟

که از سر ناچاری...

صیغه آقای ....رییس کمیته ا...شد!

سردار!در آرشیو نوارهایت

نوار قلب بی بی زبیده را داری؟

مادر شهید اکبری را می گویم

که ۱ ماه پیش ماموران شریف قضایی

چاه آب مزرعه اش را بستند

و خیلی محترمانه ...کتفش را شکستند!

سردار!در آرشیو نوارهایت

ترانه های حیدر...آرپی چی زن گردان میثم را داری؟

که این روزها دم ترمینال جنوب

آدامس و پفک می فروشد!

سردار!در آرشیو نوارهایت

زیارت عاشورای ابراهیم را داری؟

که البته یک پایش مصنوعی است...

بگو چرا خرگوش دم پیتزا فروشی

همیشه یک پایش می لنگد....!

سردار!در آرشیو نوارهایت

آخرین سرفه های اکبرجانباز شیمیایی را داری؟

که ۴سال از بعثی ها سیلی خورد

و ۱بار هم از رییس بنیاد جانبازان!

سردار!در آرشیو نوارهایت

ضجه های مینا را داری؟

که همیشه خدا،یا چشمش کبود است

یا پشتش سیاه...

ومینا دختر ۱۳ ساله شیر علی است

جانباز ۷۰% اعصاب و روان

سردار!در آرشیو نوارهایت

صدای خرد شدن کمر حمزه را داری؟

بی سیم چی جوان گروهان علی اکبر(ع) را می گویم

که این روزها زیر فشار زندگی و پیکان مدل ۶۵ اش

نمایش پهلوانی می دهد!

راستی سردار!در آرشیو نوارهایت

صدای رادیو آمریکارا داری؟

با سخنرانی آقازاده رشیدت!

سردار!

اگر بازیهای سیاسی اجازه داد

از رییست بپرس؟

چرا جنگ را تمام نکرد؟!

شاید هنوز پدرم زنده بود...

شاید...

 

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 16:24  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
اول این رو بگم که اینها مطالبی هست که از زبان مسئولین و یا پشتیبانان ISP ها (سرویس دهنده های اینترنت) و یا فروشنده ها گفته شده و منبع هم در آخر مطلب هست :

1. یه بنده خدایی چند شب پیش تماس گرفت و گفت:
-من یکی از کارتهای شما رو گرفتم ولی هر چیزی میزنم باز نمیکنه.
گفتم: منظورتون چه سایتیه؟
خیلی محترمانه و سنگین گفت:
-مثلا همون سایت جوجولی دات سوم رو که میزنم باز نمیکنه(www.google.com)

2. طرف زنگ می زنه میگه
یعنی چه اقا این اککانتاتون اصلا کووونکت (connect)
نمیشه
گفتم چرا؟
گفت هر چی میزنم هیچی نمیاد گفتم چی نمیاد گفت اینترنت دیگه
گفتم شماره error رو بگو گفت شماره کدومه شماره نداره
گفتم متنش رو بخون پس گفت
try again میده
نگو طرف کانکت بوده یاهو مسنجرش error میداده که یوزر پسش اشتباه

3. طرف زنگ می زنه می گه اقا این کارتی که خریدم باید چی کار کنم
که اینترنت وصل شه
میگم خوب یوزر پسش رو بزن وصل بشه ، ترف هنگ کرد !!!
چشتون روزه بد نبینه بعد نیم ساعت توضیح دادن دیدم طرف اصلا مودم نداره که وصل شه

4. یک دفعه اینترنت ما قطع بود و یکی زنگ که بپرسه قضیه چیه .
منم گفتم چی بگم چی نگم ، به یارو گفتم می دونی قضیه چیه؟ ماهواره سوخته دارن اونو درست می کنند اون بالا ، الان باز کردند دارن درست می کنند ، تا چند روز دیگه دوباره می فرستند بالا همه چی درست می شه. شما ناراحت نباش .

5. چند وقت پیش ها جایی بودم ، بعد یکی از حضار از میزبان تقاضای یک سری اطلاعات کرد اونهم خیلی جدی گفت برگشت گفت شما ، شماره email خودتو بده تا بچه ها برات فاکس کنند.

6. یه بنده خدا اومد و در حالی که مونیتور رو زده بود زیر بقل خیلی محترمانه خواهش کرد:
آقا ببخشید میشه تو صفحه همین تلویزیونش یه عکس قشنگ بندازین؟

7. يه بار يه بنده خدايي اومده بود تو كافي نت ما بعد از اينكه كلي اين منشي ما رو برد، آورد، آخر سر خودم رفتم ببينم چي ميگه .ديدم يه عكس خانم آورده تو گوگل مي گه شماره تلفن اين خانم چنده من بهش زنگ بزنم.

8. یه بار سرورها down بود یوزر ها چپ و راست زنگ میزدن ، یه دروغ ساختم که طرف فرداش اومد شرکت کلی تشکر دستتون درد نکنه گفت.
« الان اینترنت زیر شدید ترین حملات ویروسی قرار داره ما سرور هامون رو خاموش کردیم تا سیستم های یوزر ها که به ما وصل میشن نسوزه »

9. تقریبا 6-7 سال قبل به یه بنده خدایی یه سیستم فروختیم
فکر کنم اون موقع تازه این کارت های اینترنتی داشت رونق پیدا می کرد
دو روز بعد طرف زنگ زد گفت این اینترنتش کار نمی کنه !
گفتم چرا ؟
گفت کارت رو می زنم ولی هیچی نمیشه ! ...
حالا نکو این ورداشته کارت رو کرده تو فلاپی درایو ! ... فکر کرده مثل این کیوسک های تلفنه ! ...

10. یه بار یه بنده خدایی زنگ زد شرکت که آقا این آنتن هایی هست نوشتید یاگی چند قیمته
من هم گفتم 150 و خلاصه پول ریخت و ارسال کردیم براش
بعد از حدود 2 هفته زنگ زد که آقا این آنتن مخفی بود گرفتم ازتون
گفتم خوب گفت من هر کاری می کنم نمیتونم ازش تصویر بگیرم
یه لحظه دوزاری ام افتاد که این  فکر کرده دیش مخفی ماهواره هست
گفتم ال ان بی تون رو کجاش میبندید گفت بالاش
گفتم میدونم بالاش، کجای بالاش و چطوری گفت سر سرش با چسب برق هم میبندیمش

11. یه روز یه یوزر زنگ زده میگه آقا من با امریکا چت میکنم هزینه تلفن تا امریکا حساب میشه؟!

12. من یک بار به یوزر کارت دادم ، دیدم داره بر و بر نگاه میکنه کارت رو!
خیلی کنجکاوانه داشت براندازش می کرد.
ازش پرسیدم مشکلی پیش اومده؟؟
گفت نه! فقط میخوام ببینم IC این کارتا کجاست!

13. يك بار هم طرف زنگ زد آقا اين كارتهاي شما اصلا وصل نميشن و كلي هم شاكي بود
بعد از كلي تلاش از پشت تلفن فهميدم بجاي تلفن شبكه تلفن خونه خودشونو ميگرفت

14. امان از یوزر هایی که زنگ می زنن شماره پشتیبانی و می خوان کانکت بشن
مگه ول می کنند
100 باز شماره می گیرن

15. یه دفعه یه بابایی اومد کافی نت گفت راهنماییش کنم برای mail زدن. براش login کردم بعد هم compose رو زدم گفتم اینجا آدرست رو میزنی اینجا موضوع اینجا هم متنت فقط قبل از اینکه send رو بزنی یه کپی از متنت بگیر که اگه error داد دوباره نشینی تایپ کنی. نیم ساعتی گذشته بود که صدا زد که برم چک کنم ببینم درست انجام داده یا نه؟ رفتم دیدم همه چیز درسته mail در حال ارساله و صفحه جدید داره load میشه. پرسیدم متنتونو copy کردین؟ گفت بله توی ماوس کپیش کردم . گفتم ببخشید فرمودین تو ماوس؟؟ گفت بله. با خودم فکر کردم احتمالا امروز چیز جدیدی رو یاد خواهم گرفت، با کنجکاوی پرسیدم چطوری اینکارو کردین؟ گفت هیچی متنم رو انتخاب کردم و بعد از اینکه با ماوس روش کلیک راست کردم copy رو زدم، اینجوری تو ماوسم ذخیره شد.

16. یه بابایی بود بهش کامپیوتر درس میدادم حدود 5 سال پیش بود، یه مرد حدودا 55 ساله که مهندس ساختمان بود. رفته بود کامپیوتر با یه مودم اکسترنال گرفته بود یه اکانت 100 ساعته هم رو دستگاهه بهش داده بودن. اکانته خیلی آشغالی بود بعلاوه اینکه 33.600 بود و جون میکند یه صفحه رو واز کنه. بهش توصیه کردم بره از یه شرکت معتبر سرویس بگیره. دفعه بعد که رفتم شروع کرد از اکانت جدیدش تعریف کردن، میگفت "آقای مهندس نمیدونی عجب اکانت خوبیه وقتی وصل میشی این مودم چنون سر و صدایی میکنه آدم حال میاد، چی بود اون قبلیه؟ اینقدر آشغال بود که این مودمه اصلا صداش در نمیامد"

17. یه بار تو کافی نت بودم که یه آقایی با یه ظاهر خیلی محترم و سن دار آمد تو راهنماییش کردم که پشت یکی از دستگاه ها بشینه. بعد از چند دقیقه ای که پشت دستگاه نشسته بود منو صدا زد گفت آقا میشه یه کمکی به من بدین؟ میخوام وارد این سایت بشم اگه میشه آدرسش رو برام وارد کنین و کاغذ کوچک و تا خورده ای رو بهم داد. در حالی که بالا سرش ایستاده بودم کاغذ رو نگاه کردم. از ظاهرش به نظرم رسید باید دنبال سایت تحقیقاتی ای چیزی بگرده. دیدم روش نوشته do!doli دات کام  طرف هم انگار نه انگار. والا ما که از رو رفتیم، روم نشد چیزی بگم، آدرس رو براش زدم و آمدم نشستم سر جام.


منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:16  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:8  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
-نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .
- دو ماه و پنج روز
-دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد. و سه تعطيلي… «يوليا واسيلي‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد .
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »
و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد .
دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده.
تفريق كنيد… آن مرخصي‌‌‌ها… آهان… چهل ويك‌‌روبل، درسته؟
چشم چپ«يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
- و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد .
پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم . …
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.
« يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم
-امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .
- خيلي خوب شما، شايد …
- از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند .
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !
-من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد:
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر .
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … يكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
- به خاطر پول.
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
-در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
- آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم.
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.
آنتوان چخوف
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:13  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
این فایل پاورپوینتی کم حجم (۲۵۵کیلوبایت) شامل اظهار نظر شماری از ستارگان هالیوودی در مورد اعراب و اسرائیله به همراه عکسشون ، فکر نمیکنم دیدنش خالی از لطف باشه.

ستارگانی چون: تام کروز، آنتونی هاپکینز، ویل اسمیت، جرج کلونی، آنجلینا جولی، ریچارد گر، سین کنری، مل گیبسون، آلپاچینو، داستین هافمن، رالف فینس، کینو ریوز، هریسون فورد، سندرا بلوک و آرنولد شوایتزینگر

دریافت فایل

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 10:42  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
حدود ۲ ساعت مونده به آخرین بازی هفته هفدهم لیگ برتر بین تیمهای سپاهان و پرسپولیس.

هواداران عزیز پرسپولیس شرمندتونم واقعا، این دومین باریه که به دلم افتاده که پرسپولیس میبازه

تقصیر من نیست به خدا، دفعه قبل هم همینطوری شد و پرسپولیس باخت، اونم چه باختنی

آخ که من چقدر خوشحالم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:39  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد.. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 8:25  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
خیلی ها نگرانند اون شخصیتی که در دنیای مجازی باهاش قرار میزارن و طرف  عکسشو هم میفرسته عکسش مال خودش نباشه...

ولی نگرانی دیگه ای هم وجود داره، طرف ممکنه عکس مال خودش باشه، کار فتوشاپی هم نکرده باشه.. منتها فقط با paint ویندوز یه قسمتی از عکس رو crop کنه و براتون بفرسته...

واضحتر بگم؟ نمیگم! خودتون به این 2 تا عکس نگاه کنید متوجه منظورم میشید!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 12:36  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
محسن صفایی فراهانی با حضور در برنامه تلویزیونی ۹۰ در تاریخ ۳ دی به گوشه‌هایی از ماجراهای پشت صحنه انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال و مشکلات آن پرداخت. شبکه ماهواره ای جام جم دیروز (۴ دی) در تکرار برنامه ، تمام قسمتهایی که با حضور صفایی فراهانی بود سانسور کرد (بیش از ۲ ساعت!) و امروز (۵ دی) تمام روزنامه های ورزشی در مورد این برنامه سکوت کرده اند.

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 8:45  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
تا دقایق دیگه تک بازی پرسپولیس و پاس در چارچوب جام حذفی در شهر همدان برگزار میشه

هرکی ببازه حذف میشه

آخ اگه پرسپولیس ببازه چی میشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 13:44  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
بالاخره پیداش کردم فونت نستعلیق رو مطمئنم به درد همه میخوره

اینم یه عکس از این فونت

 دانلودش کنید و تو فولدر font واقع در control panel کپی کنید و برید حال کنید

محل دریافت فونت

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:6  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
وزارت راه و ترابری سامانه تلفنی جدیدی راه اندازی کرده که کوتاهترین مسیر رو از شهر مبدا به مقصد میگه، شماره تلفنش اینه ۱۴۱ (۰۲۱)

روش کار به این ترتیبه که شما ابتدا کد مخابراتی شهر مبدا رو میگیرید بعدش * رو میزنید بعدش کد مخابراتی شهر مقصد رو با * وارد میکنید.

این سامانه همچنین وضعیت باز یا بسته بودن راه مورد نظر رو بصورت آنلاین بهتون میگه و همچنین موقعیتهای جایگاههای پمپ بنزین مسیر رو.

فکر کنم چیز مفیدیه

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:29  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
 

دلیل اول)

دلیل دوم)

دلیل سوم)

دلیل چهارم)

دلیل پنجم)

دلیل ششم)

دلیل هفتم)

فکر کنم همین هفت دلیل کافی باشه!

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 9:25  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh