تبليغاتX
سنگ مف گنجیش مف - در سوگ حسین
یه چیزایی رو نمیشه تو سینه حبس کرد. اونا رو میذارم اینجا!

روزي در خانه به ياد كودكیم  افتادم كه چه سختیها کشیدم. از اين ياد‌آوري دلم به درد آمد و بغض گلويم را فشرد. مفاتيح‌الجناني را كه همیشه روی طاقچه مان است گشودم تا براي آرام شدن دعايي بخوانم. از قضا مرثيه ام‌البنين آمد كه در مدينه در ماتم چهار فرزندش سروده بود.

گويا اين زن دردمند، روزها در بيرون شهر مدينه بر سر راه عراق مي‌نشسته و با چنان سوز و گدازي در فراق چهار فرزند رشيد خود ناله مي‌كرده كه هر رهگذري حتي از خاندان اموي را به گريه مي‌انداخته است.

از خواندن مرثيه ام‌البنين بويژه وقتي كه به جدا شدن دستان عباس در كربلا اشاره مي‌كند، چنان به تلاطم افتادم كه از ياد‌آوري رنج كوچك خويش به كلي شرمسار شدم.

واقعيت اين است كه من در باره حسين و خاندان و ياران او بسيار انديشيده‌ام، بيش از انديشه در مورد هر چيز ديگري در اين عالم. اما هر گاه كه مي‌خواهم از عظمت كار او سخني بگويم، فقط شرم به سراغم مي‌آيد.
حسين مردي بزرگ بود به آن اندازه كه نمي‌توان به بزرگي او دست يافت و يا حتي آن را درك كرد. از اين رو احساس من در مقابل حسين همواره احساس فردي ناچيز و حقير در برابر يك عظمت و بزرگي بي‌كران است. با خود عهد كرده‌ام كه در باره زندگي او كتابي بنويسم ولي هر بار كه دست به قلم برده‌ام پس از نوشتن يكي دو جمله از كار باز مانده‌ام، زيرا نمي‌توانم در باره او همانگونه سخن بگويم كه در باره ديگران. گويا آندره ژيد مي‌گويد كه احساسات شديد، ادبيات بد مي‌آفريند. راست مي‌گويد.

بدون شك رنجي كه يك دوستدار حسين از مرگ او مي‌برد، پاياني ندارد. من نيز هر ساله درست از روز عرفه، روزي كه حسين كار حج را نيمه تمام گذاشت و به سوي كربلا رفت، سوگوار او مي‌شوم و غريب‌ترين رنج‌هاي يك انسان را تجربه مي‌كنم. اما آنچه مرا بيش از هر چيز ديگري در باره حسين ماتمزده مي‌كند، تصوير سراسر تحريف‌آميزي است كه از مرگ و زندگي او در جامعه ايراني ترسيم مي‌شود. حقا كه اين جامعه راه انحطاط در پيش گرفته است. تمام برنامه‌هايي كه سيماي جمهوري اسلامي در ايام محرم در باره حسين پخش مي‌كند، جز ناديده گرفتن حقايق تاريخ و دامن زدن به هيجانات عاميانه نيست. به جرات مي‌توان گفت كه تنها بخشي از برنامه‌هاي سيما كه قابل تحمل است همان گزيده‌هاي كوتاه از سخنراني‌هاي مرحوم مطهري است كه در دهه 40 و 50 ايراد كرده است.

اين بدان معني است كه مدعيان رسمي انديشه ديني در ايران نه فقط از مطهري و زمانه او گامي به پيش ننهاده‌اند، بلكه فرسنگ‌ها از آن در جهت عكس فاصله گرفته‌اند.

اينكه چرا چنين شده است، حديثي تكراري است، اما در اين ميان، ما چه بكنيم؟ عرصه را در حوزه دين و مذهب چنان تنگ كرده‌اند كه اگر كسي به انتقاد برخيزد رندان دنيا طلب، عوام آزارگر را تحريك مي‌كنند كه با حسين دشمني شده است!

واي بر ما كه حسين را تحت لواي نام حسين از ما گرفته‌اند و حقيقت در اين آشفته بازار چنان در باطل آميخته است كه كس ره به جايي نمي‌برد.

جك استراو وزير خارجه انگليس گفته است در ايران يك "حكومت ديني كثرت‌گرا" حاكم است. آيا از او ايران چيزي مي‌داند؟ گمان ندارم در طول تاريخ ايران هيچ زماني دين و انديشه ديني تا بدين پايه در تنگناي تفسير انحصاري حكومتي اسير شده باشد، به گونه‌اي كه حتي فقيهان بلند مرتبه نيز فتواهاي خود را از بيم جان سانسور كنند.

روزگاري مرحوم دكتر شريعتي بر ما بانگ مي‌زد كه "جا دارد دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني بر حسين و زينب مظاهر حيات و عزت مي‌گرييم! خدايا اين ديگر چه ظلمي است بر خاندان حسين." آن مرحوم نمي‌دانست كه روزگاري هم خواهد رسيد كه بر حسين ظلم‌هايي بزرگتر از اين نيز برود و آن هنگامي است كه تحت لواي نام حسين حق و عدالت را ذبح كنند. خدايا .....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 10:3  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh