تبليغاتX
سنگ مف گنجیش مف - چه عذابي است دردل گريستن و به زبان هيچ نگفتن
یه چیزایی رو نمیشه تو سینه حبس کرد. اونا رو میذارم اینجا!
                                                                

دلم گرفته است


دلم عجیب گرفته است


به ايوان مي روم و انگشتانم را


بر پوست كشيده شب مي كشم


چراغهاي رابطه تاريكند


چراغهاي رابطه تاريكند


كسي مرا به آفتاب


معرفي نخواهد كرد


كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد


پرواز را به خاطر بسپار


پرنده مردني است

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 13:44  توسط حسین دستاویز  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh